تبلیغات
دسـﭟ نوشتــ ه هاے شخصـﮯ شـﮩـزاده دلشــ❤ـــڪـسـتہ - اندر احوالـات ناخوشے این روزهاے سینماے ایران ... دسـﭟ نوشتــ ه هاے شخصـﮯ یڪ دلشــ❤ـــڪـسـتہ
 
 

 

 
 

 
       

 
 

               

 
 
  آرشیو گـفتـــہ هـا

مرداد 1396

بهمن 1395

دی 1394

آذر 1394

مرداد 1394

اسفند 1391

بهمن 1391

دی 1391

آذر 1391

آبان 1391

مهر 1391

شهریور 1391

.:: لیست کامل آرشیو ماهانه ::.



  فـهرســــتـــــ

سـ3ــه نقـطــه های دلــ ـ ♥ــ ـم

┘◄ قـبلہ از ایـن طــرف اســﭟ

♥● آدمای عجیب و غریب ●♥

همنشــینـے بـا بزرگـــان

ارادتــــــ♥ نـامــه Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

حرفــــ هــــای خدا

بــــے حــاشــــیه

جبهه نـــــرم


  لوگوے وبلـاگـــــ
دسـﭟ نوشتــ ه هاے شخصـﮯ یڪ دلشــ❤ـــڪـسـتہ
كد لوگوی ما



  اَبـر برچسبها
آمادگی  ظهور  امام مهدی  خدا  منتظر  گریه  گرافیک  زندگی  عشق  سریال شهرزاد  حسین  امام زمان  تولد  انتظار 

  شـــــرح حــال

جا ماندہ ام از قافلہ ...
دردِ سنگینی است ... نمی فهمے ...
دست بہ قلم می شوم و ... اِذن مے طلبم
و مے گردم در حریمتــاטּ ...
بلکــ ه شاید ...
مدیر وبلاگ: یڪ دلشــ❤ـــڪـسـتہ



  همسنـگرے هـا

فروشگاه کتاب هاروت و ماروت

مجموعه بوم گردی باغ دو سرو

طراحی سایت

نواگیم | دانلود بازی کامپیوتر کم حجم و Xbox360,PS3,PSP

لیست کامل پیوندهای روزانه

ارسال پیوند


  آخرین گـفتــــہ

نکات مهندسی در باب تربیت بچه :دی .../

زلال که باشی آسمان در توست .../

اعماق ذهنم .../

حلقه While .../

چرا نمی نویسیم؟!

رفتنت .../

هجران بی پایان .../

چه بر لیلی گذشت .../

شهرزاد .../

کودتا ... !

طوفان ... !

مـگـه شـمـا دوسـتـای مـن نـیـسـتـیـد ؟؟؟

بازگشتــﮧ اَم ...

عــهــد ...

لیست کامل مطالب ارسالی


  حمایـﭟ مے کنیم

کمپین وبلاگ نویسی امام علی النقی (ع)





  من در ...



  آمـار بازدید

» تعداد مطالب :
» تأسیس وبلاگ : شب شهادت مادر 91
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

Free Page Rank Tool

 


  اندر احوالـات ناخوشے این روزهاے سینماے ایران ...
 
مرتبط با : بــــے حــاشــــیه ارادتــــــ♥ نـامــه Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ سـ3ــه نقـطــه های دلــ ـ ♥ــ ـم

هو المحبـ ـوبــــــــ ...

این روزها، روزهای بهاره که قرین شده با شهادت خانم فاطمه الزهراء (سلام الله علیها). سال که جدید میشه همیشه دعامون (دعای تحویل سال) این بوده که همه چیز نو بشه، تازه بشه ... دلهامون، رفتارمون، اخلاقمون و کلاً همه چیز. اما گاهی وقتها اتفاقاتی میفته که انگار این نو شدن به دل آدم میمونه. عمریه میگن «سالی که نکوست از بهارش پیداست»، انگاری این جمله خیلی کلیشه ای شده. سرتون رو درد نیارم، سال 91 هم با شروع جنجالی که داشت نذاشت فکر کنیم امسال سال خوبی باشه. حداقل برای سینمای ایران.

بحث داغ این روزها که داغی هم بر دل ماست، اوضاع و احوال سینما و اکران های نوروزی و دگیری هم بحث بی حرمتی های صدا و سیماست.

خیلی وارد داستان بی حرمتی های صدا و سیما نمیشم که اینجا مجالی برای گفتنش نیست و قصدم داستان اکران های نوروزی سینماست. فقط در همین حد بگم که صدا و سیمای ما برای چی باید توی ایام حزن فاطمیه و حتی روز شهادت بیاد و برنامه های طنز پخش کنه؟ یعنی واقعاً اینقدر کمبود برنامه و برنامه ریزی توی صدا و سیما هست که نمیتونن چهار روز صبر کنن بعدش طنز پخش کنن؟ بگذریم...

سینمای ما امسال 2 تا شاهکار واسه اکران نورزوی داشت. یکی «گشت ارشاد» و دیگری «خصوصی» که واقعاً گل کاشتن. حالا اینکه چی باعث شد بیام و در مورد این 2 تا فیلم بنویسم به خاطر مشکلات این فیلم ها نبود بلکه بیشتر به خاطر اظهار نظرهای کارگردانان این فیلمها خصوصاً «گشت ارشاد» بود.

خیلی مختصر داستان این 2 تا فیلم رو بیان میکنم تا به بحث اصلیم یعنی به اصطلاح بیانیه کارگردان «گشت ارشاد» برسم.

فیلم «گشت ارشاد» ساخته سعید سهیلی یک درام اجتماعی هست که داستان سه جوان جنوب شهری رو روایت میکنه که برای حل مشکلات مالی خودشون دست به کار های خطرناک میزنند. اینها میان و در قالب گشت ارشاد، از دختر و پسرهای جوان سوء استفاده میکنن. یعنی یه جورایی شخصیت بچه حزب اللهی ها رو زیر سوال می برن. تا اینجا رو داشته باشید بریم سراغ فیلم مبتذل «زندگی خصوصی».

«زندگی خصوصی» هم ساخته حسین فرحبخش، مضمونی با محتوای خیانت و زن صیغه ای رو روایت میکنه که اونقدر بی شرمانه هست که توی سکانسها کار به جاهای باریک کشیده میشه. یه ذره بازش میکنم: اونجایی که ابراهیم در خانه پریسا، مقدمه چینی اون برای خوندن صیغه و نهایتاً خاموش شدن چراغ های اتاق خواب. بیشتر نمیگم مشخصه دیگه. آیا واقعاً حاضریم این فیلم رو توی خونمون با اعضای خانواده ببینیم؟

اما بحث اصلی سخنان جناب آقای سهیلی یا بهتر بگم بیانیه ایشون در مورد توقف اکران فیلمشون هست.

جناب آقای سهیلی واقعاً من خشکیدم وقتی نوشته های شما رو گرچه بعضی هاش رو سانسور کرده بودن خوندم. نمیدونم کارتون به کجا رسیده ...

بنده فقط بعضی حرفهای ایشون رو میارم و درد دل خودمو مینویسم ...

در نامه‌تان نوشته‌اید: «خدای من شاهد است که تا آخرین لحظه در برابر این بی قانونی استوار ماندم و برای گرفتن حق شما مردم فرهیخته سرزمینم تمام تلاشم را به کار گرفتم اما چه کنم که گردنم در برابر قانون، از مو باریک‌تر است.»

آقای سهیلی! با این موضوع که توقیف فیلم شما از سوی نهاد مسئولی همچون وزارت ارشاد بی‌قانونی است یا نه، کاری ندارم. مسئله‌ام با این قسمت از متن شماست که گفته‌اید: «برای گرفتن حق شما مردم فرهیخته سرزمینم تمام تلاشم را به کار گرفتم.» یعنی واقعاً شما فکر می‌کنید حق مردم فرهیخته‌ی ما فیلمی مانند «گشت ارشاد» است؟ یعنی فیلمی که شما کارگردان و تهیه کننده‌ی ‌آن هستید، بر اساس دغدغه‌ی شخص شما ساخته شده است و فروشش به جیب شما می‌رود، فیلمی است از آن مردم ما؟ راستی سهم مردم فرهیخته‌ی ما از این کاسبی شما چیست که این‌طور عوام گرایانه و ساده‌لوحانه صحبت از حق مردم می‌کنید؟ نکند منظورتان همان مردمی است که تحت تأثیر فیلم‌هایی مثل فیلم شما با سینما قهر کرده‌اند و طبق آمارهای رسمی، شش سال یک بار سینما می‌روند؟ یادتان باشد که اگر فیلم شما با این نرخ جدید بلیت سینما به فروش میلیاردی هم برسد، كمتر از نیم درصد از مردم ایران به دیدن فیلم شما رفته‌اند و در عوض بسیاری برای آنکه از ابتذال این چنین فیلم‌هایی در امان بمانند، متاسفانه کلاً سینما رفتن را از برنامه‌ی زندگی خود حذف می‌کنند. پس برای خدا هم که شده این‌طور دم از حق مردم نزنید که نه مردم این قدر ساده‌لوحند و نه شما این‌قدر مردمی!
البته اگر منظورتان از حق مردم این است که فیلم شما با پول مردم ساخته شده، به خوب نکته‌ای اشاره کرده‌اید. این فیلم، مانند خیلی از فیلم‌های دیگر سینمای ایران با کمک‌ها و وام‌های دولتی ساخته شده و در مستقل‌ترین حالت، هزینه‌ی راش‌ها و دوربین‌هایش را از خزانه‌ی ملی اخذ کرده است. اگر این را قبول دارید، پیش از هر چیز باید به این سوال جواب دهید که مگر موقع گرفتن این پول‌ها از مردم اجازه گرفتید که حالا صحبت از بازپس‌گیری حق مردم می‌کنید؟ اگر جواب‌تان این است که این پول را از دولت به عنوان نماینده‌ی مردم گرفته‌اید، پاسخ ما هم این است که حالا همین نماینده‌ی برگزیده‌ی مردم، فیلم شما را غیراخلاقی دانسته و آن را توقیف کرده است. پس لطفاً خیلی شلوغش نکنید.
گفته‌اید که دو تن از ائمه‌ی جمعه فیلم‌تان را ندیده‌اند و صرفاً بر مبنای گزارش‌ها، مواضع تندی اتخاذ کرده‌ند اینجا را با شما موافق هستم گفته‌اید. ائمه‌ی جمعه‌ی و کلاً روحانیون محترم ما خیلی اهل فیلم دیدن نیستند. به خصوص فیلم‌های مثل فیلم شما را. و اگرنه شما اصلاً امروز نمی‌توانستید «گشت ارشاد» بسازید. می‌پرسید چرا؟ توضیح می‌دهم آقای کارگردان! فیلم «شب برهنه» (با نام سابق «برهنه») را یادتان هست؟ سکانسی که دو نفر از کاراکترهای مرد بر سر یک زن با هم جدل می‌کردند را به یاد می‌آورید؟ دیالوگ‌های‌شان را چطور؟ من خوب به یاد دارم که بین آنها چه دیالوگی رد و بدل شد. قبل از نقل این دیالوگ از تمام خوانندگان این مطلب عذر می‌خواهم اما حس می‌کنم اگر این‌ها را نگویم، شما در توهم خواهید ماند. یادتان هست یکی از این دو مرد به دیگری چه گفت؟ «من این زن را به تو سپردم تا به او غذا بدهی! آن قدر به او خوراندی که شمکش بالا آمد و حامله شد!»

آقای سهیلی! اگر همان روز ائمه‌ی محترم جمعه این فیلم را روی پرده می‌دیدند و این دیالوگ به گوش‌شان می‌خورد، که امروز شما با افتخار صحبت از دو دهه فعالیت‌تان در سینما نمی‌کردید و خیلی زودتر از این‌ها با طعم توقیف آشنا می‌شدید.

در قسمت دیگری از این نامه نوشته اید: «خوب می‌دانم که از تجربه‌ی حرفه‌ای دو دهه حضور من در این سینما اطلاع دارید و می‌دانید که هیچ‌گاه برای پول فیلم نساختم بلکه دغدغه‌ام همواره شما مردم بوده‌اید».

چرا مردم را تا این حد ساده‌لوح و البته کم حافظه فرض کرده‌اید؟ یادتان هست که در جواب سوال‌های انتقادی مصاحبه کننده که به محتوای غیراخلاقی فیلم چارچنگولی معترض بود، چه گفتید؟ می‌گویم که یادتان بیاید. گفتید بعد از نفروختن دو سه فیلم قبلی‌تان بدهی بالا آورده‌اید و حالا برای پرداخت قرض‌های‌تان، «چارچنگولی» را ساخته‌اید تا از فروش آن قرض‌های‌تان را پرداخت کنید. آیا این گفته‌ی شما معنایی به جز فیلم ساختن برای پول را دارد؟

تمام علتی که باعث شد تا این سطور را خط خطی کنم، بند آخر نامه‌ی شما بود. آن‌جایی که نوشته‌اید:

«و ای هم‌رزمان شهیدم: حسن باقری، حسن آزادی، گل محمد غزنوی، محسن حسنی و... نمی‌دانید امروز چقدر خوشحالم که شما را در این دنیای بی قانون نمی‌بینم {...} باور کنید من همان سعید سهیلی هشت سال جبهه‌های نبرد حق علیه باطل هستم؛ همان آدم، با همان احوالات و با همان خلق و خو اما چه کنم که زمانه تغییر کرده و همرزم‌تان را به جایی کشانده‌اند که حتی فریاد تظلم خواهانه‌اش نیز به گوش هیچ کس نمی‌رسد. به روح برادر شهیدم قسم که از مواجهه با شما در آن دنیای برقرار می‌ترسم که چه جوابی باید درباره این پذیرش اجباری‌ام به بی قانونی، به شما بدهم؛ گرچه خود می‌دانم که احوال مرا به خوبی می‌دانید و روزی برمظلومیت من صحه خواهید گذاشت...»

چرا این گونه ناشیانه از برادر شهیدتان و هم‌رزمان بزرگوار خویش، مایه می‌گذارید؟ یعنی واقعاً خودتان باورتان می‌شود که مثلاً سردار گران‌قدر شهید «حسن باقری» در عالم باقی به سراغ شما بیاید و بگوید: «سعید! چرا به توقیف «گشت ارشاد» اعتراض نکردی؟» یعنی حقیقتاً فکر می‌کنید دغدغه‌ی شهدای بزرگوار ما پس از مرگ، مظلومیت فیلم «گشت ارشاد» در اکران نوروزی سال 91 است؟!

من هم معتقدم که شما باید از مواجهه‌ی خویش با این هم‌رزمان شهیدتان و حتی برادر بزرگوارتان بترسید. چرا که آنها از شما خواهند پرسید که به چه علت در فیلم‌های‌تان تا این حد به مسائل جنسی پرداخته‌اید. از شما خواهند پرسید که چرا مسائل اخلاقی را روی پرده به ریشخند گرفته‌اید. از شما خواهند پرسید که چرا به‌جای بیان آنچه که برای آن جنگیدیم، معمولاً از مثلث‌ها و مربع‌های عشقی در فیلم‌های‌تان صحبت کرده‌اید؟ ... و از شما خواهند پرسید که ما برای چه جنگیدیم؟ برای آنکه «چارچنگولی» و «گشت ارشاد» با امنیت روی پرده اکران شوند؟ یا برای آنکه...

اگر برای آب و خاک و آیین‌تان هشت سال جنگیده‌اید، اگر برادر بزرگوارتان را در راه رضای خدا از دست داده‌اید، اگر حرف ائمه‌ی جمعه تاکنون همواره برای‌تان سند و حجت بوده و حتی اگر یادتان رفته بگویید و من باید اضافه کنم که احتمالاً در خلوت شبانه‌ی خویش نماز شب هم می‌خوانید، بدانید که هیچ یک از این‌ها دلیل خوبی برای ساختن فیلم مستهجن نیست. در سطور پیشین هم منظورم از فیلم‌های مستهجن‌تان را گفتم تا نگویید تهمت زده‌اید.

اینکه فیلم‌تان را به دروغ فیلم مردم می‌خوانید، غیراخلاقی بودن فیلم‌های خود را تهمت می‌دانید و حتی تهدید می‌کنید که فلان خواهد شد و بهمان، به کنار! از همه‌ی اینها می‌توان گذشت. قسمت دردناک نامه‌ی شما آنجایی است که از آوردن نام بزرگوارانی چون «حسن باقری» و دیگر هم‌رزمان شهیدتان ابا نمی‌کنید. یعنی راه دیگری برای تظلم خواهی وجود نداشت و برای نجات فیلم‌تان از توقیف حتماً باید پای این بزرگواران را به میان می‌کشیدید و با لحنی شبیه طنز از قول آنها در عالم باقی صحبت می‌کردید؟ چرا می‌خواهید «حسن باقری» را خرج فیلم‌های مستهجن خود کنید؟ خودتان را به این سینما فروختید، کافی نیست؟

و در آخر:

سینمای دهه شصت و هفتادم آرزوست. مرد میدان و شهید اهل قلم سید مرتضایم (ره) آرزوست.

نقل قول . ن:

احتمالاً زمستان سال 68 بود كه در تالار اندیشه فیلمی را نمایش دادند كه اجازه اكران از وزارت ارشاد نگرفته بود. سالن پر بود از هنرمندان، فیلمسازان، نویسندگان و ... در جایی از فیلم آگاهانه یا ناآگاهانه، داشت به حضرت زهرا سلام الله علیها بی ادبی می‌شد. من این را فهمیدم. لابد دیگران هم همین طور، ولی همه لال شدیم و دم بر نیاوردیم. با جهان بینی روشنفكری خودمان قضیه را حل كردیم. طرف هنرمند بزرگی است و حتما منظوری دارد و انتقادی است بر فرهنگ مردم اما یك نفر نتوانست ساكت بنشیند و داد زد: خدا لعنتت كند! چرا داری توهین می‌كنی؟!
همه سرها به سویش برگشت در ردیف‌های وسط آقایی بود چهل و چند ساله با سیمایی بسیار جذاب و نورانی. كلاهی مشكی بر سرش بود و اوركتی سبز بر تنش. از بغل دستی‌ام (سعید رنجبر) پرسیدم :آقا را می‌شناسی؟
گفت: «سید مرتضی آوینی است
آقا سید روحت شاد

التماس دعاے ویژه (شهادت)

----------------------------------------------------------------------------------

قسمتی از متن برگرفته از سخنان آقای مهدی آذرپندار ( رجا نیوز ) هست.


برچسب ها : سینما-سینمای ایران-ایران-ناخوشی-گشت ارشاد-خصوصی-چارچنگولی-اعتراض-سهیلی-فرحبخش-سعید سهیلی-حسین فرحبخش-حسن باقری-مستهجن-مبتذل-
»

نوشته شده توسط یڪ دلشــ❤ـــڪـسـتہ در جمعه 1 اردیبهشت 1391

نظرات (


 
 

 

 

Powered By Mihanblog Copyright © 2012 2249 This Themplate Design By Theme-Designer and edited by Martyr Graphic

 
       

ابزار هدایت به بالای صفحه

با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید